ساختار ناحيه اي (REGIONAL STRUCTURE)

بازدیدها: 6

ساختار ناحيه اي (REGIONAL STRUCTURE) شامل موارد زير مي شود:
۱- عناصر ناحيه اي (REGIONAL ELEMENTS)
۲- الگوهاي ناحيه اي (REGIONAL PATTERNS)
۳- بخش ها (SECTORS)
۴- مجموعه اصطلاحات وابسته به ساختار ناحيه اي
عناصر ناحيه اي (REGIONAL ELEMENTS)
توسعه ی واحدهای همسایگی سنتی (TND) سیستم برنامه ریزی جامعی است که از واحدهای همسایگی با کاربری های مختلط تشکیل شده است. بخش ها با کاربری های منفرد، مجزا هستند.
واحدهای همسایگی قسمتی از شهر با کاربری و جریانات مختلط است. این واحدها در مساحتی مشخص محدود می شوند، مهم ترین عامل محدود کننده آنها مسافت پیاده روی است نه تراکم واحدهای همسایگی به منظور تأمین بیشتر نیازهای معمولی شهروندان، مانند نیازهای مربوط به حمل و نقل شهری، شکل گرفته است. این فضاها با شبکه ای از راه های عبور که با توجه به ویژگی محل و ظرفیت آن طراحی شده است، فضای عمومی مناسبی را برای عابران پیاده و نیز خودروهای سواری ایجاد می نماید.
بخش، قسمتی از شهر است که مختص فعالیت های مستقل است. واحدهای همسایگی و بخش ها تحت نظام ناحیه ای از نواحی روستایی و مسیرهای ارتباطی تعریف شده در هر کدام از محدوده های شهری یا روستایی، شکل گرفته اند. TND و TOD توجیه عقلانی الگوهای محلی استقرارگاه های انسانها هستند. آنها جانشین واحدهای همسایگی تنظیم شده در سال ۱۹۲۹ می باشند.
توسعه ی نواحی حومه ای متعارف (CSD) سیستم برنامه ریزی جامعی است که توسط مناطق با کاربری های منفرد همراه با فضاهای بیرون از خانه، مراکز خرید، و پارک های تجاری به عنوان عناصر اصلی آن، و مناطقی با کاربری های مختلط به عنوان استثناء مشخص شده است. فضاهای باز باقیمانده برای مناطق دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.
مناطق مجزا توسط راه های عبوری با الگوی طراحی شده با فضای سبز که برای حرکت سریع ماشین ها طراحی شده است، به هم مرتبط می گردد. در حالی که این پهنه ها حوزه های عمومی که اغلب برای عابران پیاده ناخوشایند است را ایجاد می کند.
در فرآیند اجرا، هر منطقه (زون) با کاربری منفرد، به صورت قانونی و هنجاری در نظر گرفته می شود در حالی که منطقه هایی با کاربری مختلط باید به تأیید برسد. سیستم منطقه ای معمولاً از پشتیبانی فضاهای باز فراگیر است.
توسعه ی حومه های متعارف، ابتکار جدیدی است که توسط پیشبردهای مسلمی مانند توسعه ی واحدهای برنامه ریزی شده شکل گرفته و از طریق مذاکره و تبادل نظر، کاربری مختلط را پذیرفته است.

عناصر ناحيه اي به دو دسته زير تقسيم مي شوند:
۱- توسعه ی واحدهای همسایگی سنتی (TND)
۲- توسعه ی نواحی حومه ای متعارف (CSD)

TND

TND


**توسعه ی واحدهای همسایگی سنتی يا اختصاراً (TND)**
توسعه ی واحدهای همسایگی سنتی (TND) مخفف Traditional Neighborhood Development مي باشد و در برگیرنده ی موارد زیر است:
۱- نواحی شبه روستایی (Rural Areas): بخش های طراحی شده به منظور رهایی از شهرنشینی
نواحی مذکور دارای ارزش های محیطی خاص از جمله مزیت های تاریخی، فرهنگی و زیبایی شناسی است. بخش های روستایی خاص به منظور حفاظت پایدار و یا برای واگذاری های آتی نگهداری می شوند. این نواحی یا از طریق اختصاص حقوق توسعه ی زمین ممکن است از طریق انتقال حقوق توسعه زمین، حفظ شده و یا برای استفاده ی عموم با هزینه هایی از قبل تعیین شده در نظر گرفته شود. همه ی واگذاری های مرتبط با نواحی روستایی لازم است مطابق با اعلانات قانونی باشند.
۲- کریدورها (Corridors): بخش های خطی است که برای حمل و نقل و ارتباطات از طریق سبز راه ها صورت می پذیرد. اجزای تشکیل دهنده کریدورها طیف وسیعی از اجزای فنی و طبیعی را شامل می شود که از مسیرهای بکر تا خطوط راه آهن را در بر می گیرد.
کریدورهای طبیعی از رشد پیوسته ی نظام مند طبیعت، زمین های کشاورزی و فضاهای باز تفریحی (مانند پارک ها، حیاط های مدرسه، و زمین های گلف) ایجاد شده است. این کریدورها می توانند بخشی از شبکه ی بزرگ تری باشند که فضاهای باز شهری را به ییلاقات و مناطق خارج از شهر مرتبط می سازند.
کریدورهای حمل ونقل توسط شدت عبوری آن مشخص می گردند. مسیرهای ریلی سنگین (پر ترافیک) باید مماس با مناطق شهری در نظر گرفته شود. کریدورهای حمل و نقل ریلی سبک و ماشین رو در بلوارها و در لبه های واحدهای همسایگی ایجاد می شود. مسیرهای اتوبوس رو می توانند از خیابان های درون واحدهای همسایگی عبور نمایند.
کریدورها نیز می توانند به شکل مسیر ممتدی از سبز راه ها، مسیرهای طولانی پیاده راه و مسیرهای دوچرخه باشند.
یک کریدور از فضای باقیمانده میان مناطق مختلف بوجود نمی آید بلکه توسط عوامل کارا و مؤثرتری از همبستگی و پیوستگی آنها مشخص شده است.
۳- واحدهای همسایگی (Neighborhoods): بخش های شهری متراکم، متنوع و قابل پیاده روی می باشند. واحدهای همسایگی مجموعه ای متعادل از فعالیت های گوناگون شامل : خرید ، کار ، مدرسه ، تفریح ، مسکن و پیاده روی را فراهم می سازد. این واحدهای همسایگی فضای مفیدی را برای تحرک نوجوانان و سالمندان و ناتوانان ایجاد می کند و همچنین گونه های مختلف مسکن جهت گروه های درآمدی متنوع را فراهم می نماید. این نوع گونه های مسکن شامل ، آپارتمان های با حیاط پشتی ، آپارتمان هایی در بالای مغازه ها ، و ساختمان های آپارتمانی همجوار با محیط های کاری می باشد. همچنین می توان خانه های ردیفی ، خانه های منظم و عمارت های بزرگ را نیز در بر می گیرد. گونه های متعددی از انواع مشاغل ، از خرده فروشی گرفته تا ادارات حرفه ای ، واحدهای کار – زندگی ، ساختمان های بیرونی جهت شکل گیری مشاغل ، در این مکان ها شکل گرفته است.
هر واحد همسایگی دارای مرکز و حد و مرز است. ترکیب مراکز و مرزهای واحدهای همسایگی هویت اجتماعی اجتماع محلی را نشان می دهد. مرکز ، فضایی عمومی است که ممکن است ، پلازا ( بازار )، میدان، فضای سبز و یا چهار راه خیابان مهمی باشد. مرکز واحد همسایگی در مجاورت مرکزیت کالبدی بافت مکان یابی می گردد، در غیر این صورت به اقتضای شرایط جغرافیایی می تواند نزدیک به مکان دیگری باشد. این مکان ها ممکن است با خطوط ساحلی ، مسیر رفت و آمد و یا منظره ای اجباری هم تراز شده باشد.
مرکز واحد همسایگی در محل ساختمان های شهری و محل توقف ایستگاه حمل و نقل عمومی باشد ، که با مسافت متعادل پیاده روی به بیشتر خانه ها ، قابلیت تداوم حیات اقتصادی منطقه را افزایش می دهد.
مغازه ها و محل های کار، بخصوص در دهکده ها ، اغلب به مرکز منتهی می شوند. در تجمع واحدهای همسایگی که موجب شکل گیری شهرک ها و شهرها می شوند ، این ساختمان ها باید در پیرامون و در مسیر خیابان های عبوری، جاییکه حد فاصل ارتباطی چند واحد همسایگی است، قرار گیرند.
مرز واحدهای همسایگی از لحاظ ویژگی با هم متفاوت است. در روستاها معمولاً فضاهای باز مرز بین واحدهای همسایگی را تعیین می کنند. در شهرک ها و شهرها ، اغلب مرز جدا کننده ، واحد همسایگی دیگر و یا خیابان عبوری است.
فاصله ی مطلوب همسایگی یک چهارم مایل از مرکز به مرز است. این فاصله معادل پنج دقیقه پیاده روی آرام است. این مسأله در ساکنان منطقه ایجاد رضایت می کند چرا که با کمی پیاده روی می توانند نیازهای خود را برطرف نمایند. اندازه ی واحد همسایگی را نه با معیاری مانند تراکم ، بلکه با حداکثر شعاع پیاده روی تعیین می کنند. سایت های بزرگ تر باید به صورت واحدهای همسایگی چند گانه طراحی گردند. سایت های کوچک تر لازم است که همگام با بخش های سایت مجاور طرح ریزی شوند.
واحد همسایگی در شبکه های ریز دانه ای راه های عبور شکل می گیرد. این امر مسیرهای پیاده رو را کوتاه کرده و قابلیت ایجاد مسیرهای چند گانه ای را جهت مهار ترافیک ایجاد می نماید.
معابر واحد همسایگی با هدف ایجاد شرایط مساعد برای عابرین حرکت خودروها طراحی شده اند. فعالیت های فزاینده عابران باعث ایجاد تعاملات اجتماعی غیر رسمی و اتفاقی می شود که پیوندهای اجتماع محلی را تشکیل می دهند.
واحد همسایگی سایت های خاصی را به مکان های ساختمان های شهری اختصاص می دهد. این امر هویت جامعه و پرورش مشارکتهای شهری را توسعه می بخشد.
۴- بخش ها (Districts): نواحی شهری تخصصی شده اطراف یک فعالیت غالب.
بخش ها شامل همه فعالیت های مختص به واحد همسایگی نمی شوند. آنها در صورتی توجیه پذیرند که از کاربردهایی تشکیل شده باشد که دارای عملکرد ساختار همسایگی نباشند. مثال هایی مربوط به بخش شامل حوزه های تئاتر، نواحی پارلمانی و محوطه ی دانشگاه می باشد. بخش های دیگر شامل کاربردهای صنعتی یا حمل و نقل در مقیاس وسیع ، مانند هواپیمایی ، پایانه های ترانزیتی ، پالایشگاه ها و از این قبیل می باشد.
ساختار یک بخش پایه با واحدهای همسایگی موازی باشد به صورتی که یک مرکز قابل شناسایی ، هویت دهی و جهت یابی را ترغیب و ایجاد کند به گونه ای مرزبندی ارگان های مدیریتی بوسیله آن به راحتی انجام پذیرد. بخش ها در ارتباط واحدهای همسایگی مجاور دسترسی عابران پیاده را توسعه می بخشد. بخش ها از سیستم های حمل و نقل عمومی بهره می برند و باید به طور مناسب در شبکه های منطقه ای قرار گیرند.

توسعه ی نواحی حومه ای متعارف يا اختصاراً (CSD)
توسعه ی نواحی حومه ای متعارف (CSD) مخفف CONVENTIONAL SUBURBAN DEVELOPMENT بوده و در برگیرنده ی موارد زیر مي باشد:

CONVENTIONAL SUBURBAN DEVELOPMENT (CSD)

CONVENTIONAL SUBURBAN DEVELOPMENT (CSD)


۱- فضاهای باز (Open Space): نواحی باقیمانده ای که توسط ساختمان ها اشغال نشده ، یا مجموعه ای از تالاب ها.
فضاهای باز

فضاهای باز


۲- بخش بیرونی خانه (Housing Pod): بخش احاطه شده توسط ساختمان ها که منحصراً از آن استفاده مسکونی می شود. نواحی مسکونی معمولاً با تقسیماتی از هم جدا شده اند همانطور که نواحی مختلف مختص آپارتمان ها، خانه های شهری، ویلاها یا عمارات ها می باشد.
بخش بیرونی خانه

بخش بیرونی خانه


۳- پارک تجاری (Business Park): بخشی که منحصراً دربرگیرنده ی ساختمان هایی جهت استفاده ی تجاری است. پارک های تجاری از محوطه های اداری درجه یک تا پارک های صنعتی طبقه بندی شده است.
پارک تجاری

پارک تجاری


۴- مرکز خرید (Shopping Center): بخضی که منحصراً در برگیرنده ی ساختمان هایی جهت استفاده ی خرده فروشان است. مراکز خرید مکان هایی از فروشگاه های کوچک محلی تا فروشگاه های عظیم ناحیه ای را در بر می گیرد.
مرکز خرید

مرکز خرید

الگوهاي ناحيه اي (REGIONAL PATTERNS)
برنامه ریزی ناحیه ای (REGIONAL PLANNING) عاملی است در سازمان دهی عناصر ناحیه ای. این عناصر عبارتند از: نواحی روستایی، کریدورها (مسیرها)، واحدهای همسایگی و بخش ها.
برنامه ریزی ناحیه ای، در تاریخ کوتاهش به عنوان یک انتظام فکری، به منظور ایجاد تعداد زیادی الگو در گردهم آوری این عناصر روی کار آمده است. این الگوها معمولاً به صورت نمودار ارائه می شوند. زمانی که این نمودارها در گونه های گرافیکی استاندارد از نو کشیده می شوند، گزینه ها به سه مورد اساسی کاهش می یابد. بیشتر برنامه های ناحیه ای، از این سه مورد استفاده می کنند.
همان طور که شهرها به صورت مرحله ای رشد می کنند، این نمودارها (الگوهای برنامه ریزی منطقه ای) متأثر از تغییرات طبیعی یا انسان ساخت به اشکال منحنی تغییر شکل پیدا می کنند. از این رو نمودار هر مدل با نمونه ای طبیعی از کاربرد حقیقی آن همراه است.
محدوده شهر/محدوده روستا (Urban Boundary/Rural Boundary) ابزاریست در برنامه ریزی ناحیه ای که به منظور کنترل و جهت دهی رشد شهری بکار می رود. در این زمینه دو مدل وجود دارد که هر کدام در برگیرنده ی مفاهیم فیزیکی، سیاسی و حمل و نقل مخصوص به خود می باشند.
مثال محدوده برای شهر و روستا همانند آب بند برای دریاچه و یا دیواره کناری برای رودخانه است. محدوده شهری از جریان رشد شهری توسط احاطه شهر با خطی پیوسته و منفرد، مانند سدی که در مقابل دریاچه قرار دارد، ممانعت می کند. محدوده روستایی نیز توسط خط های چندگانه فضاهای باز را احاطه می کند، همانند دیواره کنار رودخانه که از نواحی ارزشمند محافظت کرده و به سیل اجازه عبور از درون رودخانه را می دهد.
مفهوم پایه محدوده شهری توسط ابنزر هاوارد در حدود سال ۱۹۰۰ شکل گرفت. مفهوم محدوده روستایی نیز توسط بنتن مک کی محیط شناس، در حدود سال ۱۹۲۰ معرفی شد.
الگوهاي ناحيه اي به سه بخش زير تقسيم مي شوند:
۱- مدل محدوده شهری (URBAN BOUNDARY MODEL)
۲ – مدل محدوده روستایی (RURAL BOUNDARY MODEL)
۳ – توسعه ی حمل و نقل گرا (TRANSIT ORIENTED DEVELOPMENT)
۱- مدل محدوده شهری (URBAN BOUNDARY MODEL)
در یک روش برنامه ریزی ناحیه ای تخمین های آماری به منظور ترسیم ناحیه شهری استفاده می شود. شهر در حدود گسترش جغرافیایی و نه در بافت تراکمی اش محدود شده است. رشد خارج از محدوده به عنوان روستاهایی بر پایه ی ضوابط تعریف شده مدل توسعه محلات سنتی سرسبز تصور می شود.
در الگویی بی انتها، با تعریفی واضحی از شهر که مبتنی بر هسته شهری و واحدهای همسایگی می باشد که توسط شهرک ها و روستاها احاطه شده است و بوسیله خطوط همسایگی می باشد که توسط شهرک ها و روستاها احاطه شده است و بوسیله خطوط راه آهن به هم متصل و توسط کمربند سبز از هم جدا شده اند و به صورت ایده آل تصور می شود که هر عامل بی نیاز از عوامل دیگر و خودبسنده است. در ابتدای امر، این الگوی مذکور روی کار آمده و با ورود راه آهن نیز مستحکم تر شد. با حرکت در مسیر راه آهن، توقف در ایستگاه ها، به تدریج سکونتگاه هایی شکل گرفتند. این الگو، نتیجه ی مدل محدوده شهری است که نواحی شهری را به منظور محافظت از حومه ی شهر و ایجاد شهرهای جدید، مستقل محدود می کند. ابنزر هاوارد ارائه دهنده ی اين الگو است. ساختار اجتماعی محله بر این الگو بسیار تأثیر گذاشته است.

pattern

pattern


Madison, Wisconsin 1993

Madison, Wisconsin 1993


۲ – مدل محدوده روستایی (RURAL BOUNDARY MODEL)
در یک روش برنامه ریزی ناحیه ای از معیارهای اکولوژی فرهنگی به منظور حفاظت نواحی باز در برابر شهرنشینی، استفاده می شود. شهر بدون توجه به گسترش جغرافیایی خودش محدود شده است بنابراین رشد شهری مسیرهایی را در لبه های فضاهای باز شکل می دهد. مسیرها توسط ضوابط تعریف شده در مدل توسعه محلات سنتی سرسبز (TND) ایجاد شده است. تراکم جمعیت در تقاطع های معین و ایستگاه های حمل و نقل عمومی در کنار مسیرهای مذکور شکل می گیرد. از رشد ازدحام جمعیت و توسعه جهشی توسط ذخیره های موقتی و همچنین حفاظت پایدار ممانعت شده است.
پذیرفتن شکل مسیرهای شهری بین محیط های طبیعی حفاظت شده با ظهور و ورود خیابان های ماشین رو که می توانست متوقف شود، توسعه یافت. همراه با محورهای تعیین شده، راه آهن ها حدود شهر مرکزی را گسترش می دهند و مسیرهای مشخص عریضی را برای عبور و مرور به ایستگاه ها ایجاد می نمایند.
روی کار آمدن خودروها متعاقبا باعث خرابی محدوده معین مسیرها گردید. با برنامه ریزی از قبل تعیین شده، کالبد شهر در طول مسیرهای عبور و مرور شکل گرفت، در حالی که بخش های مسکونی نواحی روستایی در میان این مسیرها کماکان حفظ شد. بخش های مذکور، سیستم های نامنظم اما پیوسته ای هستند که توسط تراکم مشخصه های طبیعی با ارزش شکل گرفته اند. این الگو ، نتیجه ی اجرای حدود روستایی است که از فضاهای باز ارزشمند محافظت می کند. پائول ولف و بنتن مک کی ارائه دهنده ی توجیح عقلانی این مدل می باشند. این الگو تحت تأثیر فراوان مسأله های بوم شناسی قرار گرفته است.
Pattern

Pattern


Baltimore, Maryland 1950

Baltimore, Maryland 1950


۳ – توسعه ی حمل و نقل گرا (TRANSIT ORIENTED DEVELOPMENT)
مدل مذکور الگویی اصلاح گرا است. با شکل گیری نواحی شهری بی قاعده، ساختار TOD گره هایی را در فضای مناسب برای حمل و نقل ریلی سبک ایجاد نموده است. این گره ها نواحی با کاربری های مختلطی هستند که حدود آن منطبق بر فواصل پیاده روی تا ایستگاه حمل و نقل است. این گره ها گه TOD های شهری نامیده شده اند، معمولاً توسط نواحی مسکونی احاطه شده و به شکل واحدهای همسایگی مبتنی بر توسعه حمل و نقل، ساختار یافته اند و توسط سیستم حمل و نقل اتوبوسی به هم مرتبط شده اند. هر TOD شهري، ممکن است به شکل یک سیستم یا عملکردی کامل تخصصی باشد. پیتر کالتورف و داگلاس کلبا ارائه دهنده و توجیه کننده ی این مدل می باشند. نیازهای حمل و نقل تأثیر فراوانی بر این مدل گذاشته است.
pattern

pattern


Portland, Oregon 2020

Portland, Oregon 2020

بخش ها (SECTORS)
به چهار دسته زيرتقسيم مي شوند:

۱- مادرشهر (THE METROPOLIS)
۲- شهر داخلي (THE INNER CITY)
۳- رينگ داخلي (THE INNER RING)
۴- رينگ بيروني (THE OUTER RING)

۱- مادرشهر (THE METROPOLIS)
مادر شهر ناحیه شهری شده مي باشد که اطراف شهر مرکزی متمرکز شده و دارای تنوعی از شرایط شهرنشینی است. مادر شهرهای آمریکایی معمولاً از شش بخش تشکیل شده اند و به طور کلی هر چه از مرکز به سمت گوشه های شهر پیش رویم از تراکم جمعیت کاسته می شود. به ندرت بخش های مادر شهر هم مرکز می باشند. هر چه درآمد افراد ساکن در بخش ها بیشتر باشد، معمولاً مرکزیت به سمت محیط های مطلوب ساحلی و ارتفاعات بیشتر می شود، در حالی که بخش های صنعتی به سمت بندرگاه ها، رودخانه، راه آهن، بزرگراه ها و مسیرهای هوایی کشیده می شود. مردم با درآمد پایین تر معمولاً نواحی بین دو بخش نام برده را پر می کنند.
۲- شهر داخلي (THE INNER CITY)
در برگیرنده ی موارد زیر می شود:
بخش تجارت مرکزی (CBD): هسته ی متراکم است از بافت شهری قرن ۱۹ که به طور معمول شبکه ی خیابان های متعامد همراه با ساختمان های متوسط و بلند مرتبه سال های ۱۸۸۰ – ۱۹۳۰ و سال های پر رونق ۱۹۵۰ – ۱۹۸۰ را شامل می شود. کیفیت فضایی CBD را می توان از کیفیتی عالی تا کیفیتی ملال آور تقسیم نمود، کیفیت فضایی آن وابسته به عرض خیابان ها و کیفیت نمای ساختمان ها است. CBD معمولاً از لحاظ تجاری گسترده است و اغلب در حفظ خرده فروشی ها با مشکل مواجه است. از دهه ی ۸۰، نظارت کارآمد از سوی مؤسسات مدیریتی خصوصی – مشابه شهرداری – صورت گرفته است. با وجود اقتصاد سالم، اغلب CBD ها در برابر پارک های اداری حومه شهر آسیب پذیر شده اند. به عنوان نمونه می توان مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک، مرکز تجاری هيوستون، دالاس و لس آنجلس را نام برد.
واحدهای همسایگی شهر داخلی: واحدهایی با تراکم متوسط، اساس همسایگی اواخر قرن ۱۹، که اغلب از الگوهای راه های شطرنجی متعامد تشکیل شده است. ساختمان ها اغلب خانه های ردیفی با کیفیت خوب یا خانه های کم هزینه ی سال ها پر رونق ۱۸۷۰ – ۱۹۳۰ می باشند. کیفیت فضایی مجموعه، اگر چه دیگر به طور کامل باقی نمانده است، می تواند بسیار خوب باشد. با این حال شهر داخلی، در معرض پژمردگی شهری قرار گرفته است. بدترین نواحی، مناطق متروک وسیع و نامناسبی است که در آنها بیشتر از ۴۰ درصد ساکنان منطقه در معرض فقر قرار دارند. این وضعیت نتیجه ی صنعت زدایی، مهاجرت و عدم موفقیت خدمات شهری لازم مانند فراهم سازی مدارس یا درمانگاه است. اما مناطق دیگر نشان دهنده ی استحکام اجتماع و آغاز مجدد توسعه های شهری توسط مؤسسات غیر انتفاعی توسعه ی اجتماعی است، مانند: بخش های جنوبی و غربی شیکاگو، شمال فیلادلفیا و کمدن نیوجرسی، مرکز جنوبی لس آنجلس، بدفورد- استایوسانت بروکلین.
۳- رينگ داخلي (THE INNER RING)
رینگ داخلی در برگیرنده ی موارد زیر است:
حومه با مسیرهای ماشین رو: گسترش های شهری به عنوان جوامع یکپارچه از سوی توسعه دهندگان در طی دوره ی سال های ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۰ برنامه ریزی شد. این طرح ها الگوهای همسایگی با تراکم متوسط و کم در شبکه های خیابانی شطرنجی و متعامد و منحنی شکل است. تا حدی نیز دارای کاربری ها و جریانات مختلط هستند. اغلب دارای شهرداری مخصوص به خود، مستقل از شهر مادر می باشند. معمولاً با ارزش ترین اراضی منطقه ی مادرشهر مربوطه می باشند. مانند: کورال گابلس، پارک مایرز، مریمونت، تپه های جنگلی، تپه های بورلی، ارتفاعات شیکر، پارک کوهستانی، کوهستان بروک، جنگل لیک، و همسایگی خطوط راه آهن کانادایی منطقه اقیانوس آرام.
حومه های شهر بعد از جنگ: تقسیمات فرعی مسکونی حومه شهر بعد از جنگ. آنها بخش های مسکونی گسترده ای می باشند که توسط معیارهای رهنی استاندارد شکل گرفته اند، که توسط توسعه دهندگان در طی دوره ی کمبود مسکن در سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ ایجاد شده اند. حومه های شهر از خانه های معمولی، کوچک و تک خانواده در شبکه های منحنی شکل خیابان ها، تشکیل شده است. (نه در کوچه های بن بست). خرده فروشی ها توسط مراکز خرید مجزا فراهم شده اند. این بخش ها اغلب دارای شهرداری مخصوص به خود می باشند، اما فاقد مالیات های بازرگانی کافی جهت حفظ امنیت عموم اند. بیشتر حومه های شهری در حال حاضر در معرض نابودی می باشند، چرا که اغلب خانه ها نامناسب، خراب و نیاز به تعمیرات دارند. آنها به مناطق کم درآمد تبدیل شده اند. شبکه ی خیابانی این اجتماعات به منظور تغییر شرایط و بهبود آن، مدل همسایگی را پذیرفته است. مانند : تقسیمات مؤسسه ی توسعه ی عمومی لویتون.
۴- رينگ بيروني (THE OUTER RING)
رینگ بیرونی شامل موارد زیر است:
شهرهای لبه ای: حومه های شهری که شامل مراکز خرید و پارک های تجاری می باشند اما تنها از لحاظ آماری، شهر به حساب می آیند. این حومه های شهری ارائه دهنده ی روش کنونی توسعه ی حومه های شهر متداول است. بهبود وضعیت حومه های شهری رینگ بیرونی براساس مدل همسایگی دشوار است. با این حال، آنها از لحاظ اقتصادی تاکنون به بقای خود ادامه داده اند، چرا که به طور معمول با انجمن های مالکان مسکن کارآمدی مجهز شده اند. مانند: رستون، کلمبیا، وودلند، هیلتون هد، هموکس.
اجتماعات روستایی: مناطق روستایی در حال حاضر تحت فشارهای توسعه ای قرار دارند. توسعه ی لبه حدود روستایی به طور معمول از لحاظ سیاسی مورد اعتراض قرار می گیرد. درون این بخش ها، نیمی از همه ی حقوق و مجوزها اعطا می گردد. بیشتر برنامه های منطقه ای قصد دارند فشارهای شهری را قبل از بحرانی شدن بخوبی کنترل نمایند. لبه روستایی باید زمین های برای شهرک ها و دهکده های متراکم و جدید فراهم سازد. مانند لاگونا وست، سیوانو،

مجموعه اصطلاحات وابسته به ساختار ناحيه اي

🔹اراضی سبز (Greenfield)
سایتی با موقعیتی طبیعی یا با کاربری کشاورزی که در ارتباط با شهرنشینی است. سایت های سبز مکان های هندسی فعالیت های ساختمان سازی عمومی هستند. چنین سایت های بازی نباید تا زمان بهبود وضعیت سایت های درونی تحلیل رفته مورد توسعه قرار گیرند، چرا که توسعه ی غیر قابل ضمانت زیر ساخت ها ممکن است بر پیوستگی اقتصادی و اجتماعی منطقه تأثیر سوء داشته باشه. به طور عملی، پیچیدگی توسعه ی مجدد زمین های سبز، این اولویت را از میان بر می دارد.

🔹اراضی متروک صنعتی (اراضی قهوه ای) (Brownfield)
بخشی که از لحاظ صنعتی مورد استفاده قرار گرفته است و متعاقبا تخلیه شده و برای فرآیند شهر سازی مجدد آماده است. چنین بخش هایی برای توسعه ی مجدد نیز بسیار مناسب اند ، چرا که زیربنای لازم به طور معمول در این بخش ها موجود است. با این حال ، خاک منطقه به طور غیر قابل پیش بینی پاکسازی پر هزینه ای است.

🔹اراضی خاکستری (Grayfield)
ساماندهی توسعه پراکنده شهر. بخش توسعه یافته در بافت شهری موجود به میزانی وسیع است که نیازمند طرح بندی راه های عبوری بوده و در برگیرنده ی تراکم های متنوع و کاربری های زیادی در تعدادی از ساختمان ها است.

🔹گسترش شهری (Urban Extension)
توسعه ی شهری یکپارچه در مرز بافت شهری موجود مبتنی بر رشد واحدهای همسایگی کامل کننده ی خود بوده و باعث ایجاد تعادل در بخش های مجاور است. این الگو ، الگویی صحیح از رشد شهر است اگر چه با تجمع تدریجی و متوالی محیط های بیرونی ساختمان ها ، مراکز خرید و پارک های تجاری که CSD (توسعه حومه متعارف) را مشخص نموده اند، مغایرت دارد.

🔹 کمربند سبز (Greenbelt)
ناحیه حفاظت شده دائمی از فضاهای باز است که شهر را احاطه کرده است. ابنزر هاوارد تأکید کرده است که یک کمربند سبز باید به اندازه ای باشد که استقلال زمین های کشاورزی موجود در منطقه ی شهری را فراهم نماید.

🔹 حقوق توسعه ی مشترک (Shared Development Rights)
روش تشخیص مجدد فعالیت های ساختمانی از یک بخش فعال اقتصادی، معمولاً در حومه ی شهر نسبت به یک ناحیه شهری آرام و راکد است. فرآیند SDR در بر گیرنده ی مجوزی برای ایجاد تعداد واحدهای ساختمانی مورد نیاز در حومه ی شهر است که برای ایجاد تعداد واحدهای خاص در ناحیه شهری، واگذار می شود. تعداد واحدهای تقاضا شده برای بخش حومه ی شهر کاهش نمی یابد، در حالی که این امر احتمال خطر اقتصادی عملکرد ترکیبی را افزایش می دهد. اختیارات برنامه ریزی مشترک مناطق شهری و روستایی در سیاست SDR الزامی است، اگر چه این روند نیازمند تعیین مناطق فرستنده و دریافت کننده است.

🔹 باغ شهر (Garden City)
اجتماعی در اندازه، برنامه و موقعیت استاندارد همان طور که ابنزر هووارد آن را تعریف نموده است. باغ شهرها متعادل و خودکفا می باشند، کمربند سبز آن را احاطه کرده و از طریق خطوط راه آهن می توان به این مناطق رفت و آمد داشت. اولین باغشهرهای اصلی شهرهای لچورت و ولوین در انگلستان می باشند. بسیاری از دیگر باغشهرها کامل نبوده و تراکم کمی دارند. نمونه ی اصلی این گونه از حومه باغ، حومه ی هامستید. این مناطق با واحدهای همسایگی ، TOD و TND شباهت دارد.

🔹 خوشه بندی (Clustering)
گروه بندی ساختمان های قسمتی از سایت به منظور حفظ فضای باز. خوشه بندی معادل انتقال حقوق توسعه در یک سایت مجزا است. از آنجا که قطعات کوچک تر ارزش بازاری کمتری در مقابل قطعات بزرگتر دارد، تفاوت ارزش های خوشه بندی معمولاً با افزایش تعداد واحدها متعادل می شود. محرک های اضافی به عنوان واحدهایی واقع در مرزهای خوشه (گروه) شکل می گیرند و چشم اندازهای وسیعتری به فضاهای باز دارند، از این رو هم ارزش قطعات بزرگ تر هستند. همچنین هزینه ایجاد زیرساخت از طریق روشهای مناسب کاهش طول مسیر آن کم می شود.

🔹 شهر لبه ای (Edge City)
اصطلاحی که اگر چه نام شهر را به کار می گیرد اما در حقیقت تنها تجمعی از ساختمان های مسکونی، مراکز خرید و پارک های تجاری است. چنین شهری از لحاظ آماری موجودیت دارد اما از نظر کارکردی معادل شهر نیست.

🔹 شهرهای جدید (New Town)
اجتماعی طراحی شده در نواحی و اراضی زمین های سبز دارای ساختمان های مسکونی، مرکز خرید، کار و مدارس است که به صورت ساختار همسایگی گردهم آمده اند. ساختمان های مشابه هنگامی که در بخش ها با کاربردهای مجزا قرار می گیرند، شهرهای لبه ای را بوجود می آورند.

🔹 الگو (Pattern)
ترتیب معین بخش هایی که نیازمند حل مشکلات اجتماعی، فنی و روانشناختی هستند.

🔹 فزاینده سازی (Incrementalism)
فرآیندی از توسعه حومه ای متعارف. فزاینده سازی، شامل مجوز یک پروژه متناسب با نیازمندی بازار آزاد در یک زمان خاص است. منطق نمایشی هر پروژه، خواه پروژه ی مرکز خرید باشد، خواه پارکی تجاری یا فضای سبزی معمولی، بندرت در یک بخش متعادل محلی یا برنامه ریزی حمل و نقل، و یا شبکه ی عبور و مرور مرتبط مناسب، نتیجه می دهد. در عوض، فرآیند TND با واحدهای همسایگی کامل شکل دهنده ی رشد نسبتاً مطلوبی است.

بخش خارجی (Pod)
بخش تک کاربری که در توسعه ی حومه شهری قراردادی مشترک است و معادل است با بخش بیرونی مسکن. واژه مذکور که توسط اصطلاحی دقیق به کار گرفته شد، کیفیت مبهم و ملایم نمودارهای منطقه ای CSD را به عنوان سیستم گردش شجری که به بخش خارجی، ضمیمه شده است، ارائه می دهد.

🔹 اجتماع محصور (Walled Community)
ناحیه ی محصور شده ی مسکن که با CSD مشترک است و به طور کامل یا جزئی توسط دیوار احاطه شده و از طریق ورودی مجزایی که تحت کنترل است قابل عبور و مرور است. هدف فرض شده این سیستم حفظ امنیت است اما به طور معمول موجب ایجاد روش ارتقاء فروش گردیده است.

🔹 اتصالات و هسته های زیستی (Biological Core & Linkages)
نواحی که دارای ارزش اکولوژی بالایی بوده و مسیرهای کم هزینه آنها را به اکوسیستم مرتبط می سازد. اتصالات و هسته های زیستی با کمربندهای سبز و مناطق عبور و مرور تلاقی دارند. با این حال مناطق عبور و مرروی و کمربندی های سبز باید برای به حساب آمدن در مسائل فرهنگی اجتماعی به طور وسیع تری تعریف شوند.

🔹 توسعه ی نواری (Strip Development)
الگوی منطقه ای مشترک با CSD در جایی که توسعه ی تجاری به مسیرهای عبور و مرور شریانی متصل است. در حالی که اینگونه توسعه یافتن به طور معمول منفی در نظر گرفته می شود، اما این نوع توسعه در حقیقت با الگوی لبه و مسیر مشابه است. اتوبوس و خودروهای سواری نیز در این فرآیند کاربرد دارند. مفاهیم ضمنی منفی این روند را می توان به تأثیراتی که منجر به نهان شدن نواحی روستایی از چشم اندازها دارد، دانست.

🔹 مسکن فراگیر (Inclusive Housing)
مفهوم اینکه مسکن در واحد همسایگی باید حیطه ی گسترده ای از نیازها و گرایش ها را برآورد و در برگیرنده ی گونه شناسی های مختلف مسکن براساس ویژگی اش از نواحی شهری تا روستایی باشد. مسکن فراگیر، بخش های جمعیتی را از خانوارهای تک نفره تا چند نفره در بر می گیرد.

🔹 کاربری متعادل (Balanced Use)
ترکیبی از کاربردهای زمین، در یک ناحیه – معمولاً یک واحد همسایگی – چنانکه پاسخگو نیازهای روزانه ی ساکنان در این ناحیه باشد. این آرمان دور ازدسترس، یکی از اهداف اصلی TND است. نیل به هدف معمولاً متناسب با رشد یابنده، داشتن اثر مثبت بر نرخ ترافیک، اساس مالیاتی ثابت و جمعیت مدرسه ای قابل پیش بینی، در نظر گرفته می شود. اختلاط کاربری ها در ناحیه مسکن فراگیر عبارت است از ؛ خرده فروشی (تجاری محلی)، کار، مدارس و امکانات تفریحی که از لحاظ منطقه ای با هم متفاوت است اما حساب تخمینی و فرضی در مورد آمریکاتی شمالی بدین صورت است؛ ۲٫ ۴ ساکن در هر خانوار، هر خانوار نیازمند ۴۰ فوت مربع خرده فروشی و ۱۲۰ فوت مربع محل کار و همچنین ۵ مکان برای دانش آموزان مدرسه ی ابتدایی است. سیاست برنامه ریزی منطقه ای ممکن است به واحد همسایگی با کاربری متعادل یا متناوباً به واحد همسایگی با کاربری نامتعادل به منظور تصحیح ناهماهنگی در بخش هم جوار نیازمند باشد.

🔹 شکل گیری طبیعی جامعه ی بازنشسته
(Naturally Occurring Retirement Community)
واحد همسایگی به طور تدریجی محل اسکان خانوارهای مسن تر می شود چرا که بافت شهری اش، احتمال برآوردن نیازهای اجتماعی و تجاری ساکنان از طریق پیاده روی را بعد از آنکه افراد مسن توانایی رانندگی کردن را از دست می دهند، داراست. واحد همسایگی به عنوان مدل برنامه ریزی در دوره ی بعد از جنگ، شکل گیری نیازهای همه جانبه را برای جامعه بازنشسته در نتیجه ی کاهش مشکلات، تسریع بخشیده است. بخش بازنشستگان، واژه مناسب تری برای نواحی مذکور است.

🔹 اجتماع محلی بازنشسته (Retirement Community)
نوعی از بخش های مشترک با توسعه ی حومه های شهری قراردادی است، جائی که افراد مسن اسکان دارند، این منطقه مجهز به خدمات حمایتی است که برای برآوردن نیازهای عادی افراد ناتوان بوجود آمده است. اجتماعات محلی بازنشستگان قبل از گسترش حومه نشینی وجود نداشت چرا که در ساختار محله پیاده محور ضروری نیستند.
مسکن قابل استطاعت (Affordable Housing)
مسکن های ارزان قیمتی که ممکن است به عنوان خانه های رهنی یا اجاره ای، با هزینه ای معادل ۲۵% حقوق آغازین یک معلم مدرسه ی ابتدایی، تعریف شده باشند. ۱۰ درصد از موجودی مسکن واحد همسایگی باید به عنوان مساکن قابل استطاعت تعیین شود. این گونه خانه ها باید از لحاظ فنی با خانه های دیگر مشابه بوده و در میان بخش های بازاری دیگر به منظور جلوگیری از ظاهری زشت، پراکنده شده باشند. انواع ساختمان هایی که به عنوان خانه های اجاره ای در نظر گرفته می شوند عموماً متشکل از آپارتمان ها، خانه های ردیفی و واحدهای الحاقی می باشند.

🔹 مکان تجاری (Business Incubator)
ساختمان های شکل گرفته براساس نوع، اندازه و هزینه های مرتبط با فراهم ساختن مشاغل تازه افتتاح شده. این مکان ها از لحاظ تجاری با ساختمان های اجاره ای و مؤلفه ی کاربری متعادل برابرند. گونه های ساختمانی شکل دهنده ی مکان های تجاری، واحدها و ساختمان های اصلی کار می باشند.

🔹 توسعه ی واحد برنامه ریزی شده (Planned Unit Development)
نوعی منطقه بندی که به منظور اعطای مجوز به تصویب ابتکارات در فرآیند توسعه توسط به تعلیق درآوردن موقتی دستورالعمل های استاندارد شکل گرفته است. در اصل PUD برای مجاز به شمار آوردن خوشه بندی واحدها به منظور حفظ فضاهای باز به عنوان افزوده ای بر طراحی با طبیعت، مطرح شده است. PUD همچنین ابزار سودمندی برای اجرا و تکمیل TND است. TND در دهه ی ۱۹۶۰ مطرح شد و به تدریج استانداردهای غیرقابل انتقالی را کسب نمود (از جمله : نیازمندی های پارکینگ، کاربری های مجزا، راه های عبوری استاندارد و حائل های مربوطه) استانداردهای مذکور باعث تنزل عملکردهای اصلی آن گردید. عبارت PUD در حال حاضر با ویژگی های طراحی حومه های قراردادی به مشکل برخورده است.

🔹 اجتماع محلی با برنامه جامع (Master-Planned Community)
عبارتی پوششی برای توسعه ی هماهنگ در مقیاس بالا همراه با دامنه وسیعی از کاربری ها. احتمالاً این نوع طرح ریزی برتر از تقسیمات تدریجی است، چرا که توسعه ی حومه شهری قراردادی و TND را پوشش می دهد. همانند بسیاری از واژگان برنامه ریزی، معنای این عبارت به طور ضمنی دربرگیرنده ی پروژه هایی با مقیاس وسیع است.

🔹 طراحی با طبیعت (Design with Nature)
روش طراحی محیطی و عنوان کتاب ” ایان مکهارگ در سال ۱۹۶۳٫ روش دربرگیرنده ی سیستم تحلیل های مجزای عوامل مؤثر در سایت به صورت همپوشی می باشد. سایت برای موارد زیر تحلیل می شود : ۱٫ نواحی حساس محیطی ۲٫ زمین های شیب دار ناپایدار یا غیر قابل ساخت. ۳٫ عوامل ارزشی فرهنگی یا زیبا شناختی مانند مزارع و جنگل ها ۴٫ بررسی آثار روی زمین ها مانند پرچین ها، راه های باریک و زمین های محصور. مناطقی که نقشه برداری شده وبه طور کلی یا جزئی از رشد و توسعه کنار گذاشته شده است، مابقی آن جهت شهری شدن به کار می رود. این سیستم روش مؤثر محیطی و قانون گذاری اخیر است، همچنان که برای حدود مرزی مناطق روستایی برنامه ریزی منطقه ای است. ضعف DWN این است که راه حل ناقصی برای مشکلات برنامه ریزی ارائه می دهد. به نحویکه هیچ پیشنهادی برای توسعه ی مناطق مسکونی که خارج از حیطه مورد نظر باشد، ارائه نداده است. این نواحی به طور معمول در الگویی غیر قابل تشخیص از نواحی پراکنده قراردادی ظاهر شده است. توسعه ی واحد همسایگی سنتی مدلی برای تکمیل بخش شهری است. ملاحظات برابر معیارهای DWN و TND می توانند اختلالاتی را که به طور معمول مربوط به ارتباط انسان با محیط اطرافش است را رفع نمایند. مذاکرات پیرامون این مسائل باید منجر به کاهش اثرات سوء بر نواحی طبیعی از طریق هسته بندی این مناطق در کمربندهای سبز، گردد.

دسته بندی : آموزش , شهرسازی
نویسنده : modir
تاریخ انتشار : 28 / 05 / 2020
بازدید :
لینک کوتاه : https://space-place.ir/?p=4917
0