قیمت محصول :     5000 تومان
  افزودن به سبد خرید

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

باغ ایرانی

بازدیدها: 0

این فایل در قالب ورد WORD در ۶ صفحه تهیه و تظیم و در آن به باغ ایرانی پرداخته است.
سخن در باره باغ ایرانی ، اجباراً از هویت ایرانی گذر می¬کند ؛ درست به همان شکل که در مورد معماری ایرانی مطرح می شود. منظور از هویت همان یافتن فصل مشترک ایرانیان در طول تاریخ است . این امر با توجه به تنوع فرهنگی و تاریخی در طول چند هزار سال شکل گرفته و در نتیجه وابسته به ملیون ها ایرانی است که در این سرزمین به سر برده اند و نه تنها هفتاد ملیون که اکنون در آن زندگی می کنند .این فصل مشترک از طرفی از اولین نیاکان ما که در این سرزمین زندگی کرده شروع ، و با تمام اقوامی که از این آب و خاک گذشته اند ، تا به امروز ، اغدام شده است .
روشن است که در این مجموعه یگانه ( ایرانیان ) هر فرد در بعد ّ زمانی ، فرهنگی و مکانی ّ خویش ٰ فردیت خویش را با وجود ّ داشتن ّفصل مشترک با دیگران دارا می باشد : گو اینکه این امر با اولین نظر و با دیدی سطحی به نظر نمی آید، همانطور که به نظر ما تمام سگ ها و یا همه گردو ها ، یکسان می آیند . ما ایرانی ها همانطور که گفته شد دارای یک هویت هستیم ولی در ناخود آگاه خود به این ویژگی توجهی نداریم: درست مثل اینکه سوار قطاری هستیم که همه¬ی ما را به جایی میبرد ، اما ما در داخل آن به هر سو می توانیم برویم مثلاً می توانیم به سر قطار برویم و برگردیم ولی همیشه داخل آن قطار هستیم. هویت ما به همین قطار برمی گردد ، نه به افعالی که انجام می دهیم.ما به هر شکلی ، در هر حال در این قطار زندگی می کنیم. این قطار هویت تاریخی و فرهنگی ماست . حتی اگر مخالف آن باشیم و خدای نکرده از ایرانی بودن خود متنفر باشیم، ایرانی بودن ما امری ناگزیر است زیرا سوار این قطار هستیم. این هویت به اشکال مختلف در ما منعکس می¬شود .تخت جمشید یکی از آن موارد است زیرا هویت ما را منعکس می کند. شاهنامه یکی دیگر است و … ما در مقابل آنها متاثر می شویم و به این دلیل است که در زلزله بم ٰ ویرانی ّ آن را انعکاسی از تصویر خود می بینیم و تاسف می خوریم ، زیرا بخشی از باز تاب تصویر این هویت از بین می رود .بدینگونه مجموعه هویت تاریخی ما در هزاران آیینه منعکس است که هر یک از آن آیینه ها وجوهی از این هویت را باز تاب می دهند .
اکنون ببینییم باغ ایرانی کدام بخش از هویت فرهنگی تاریخی ما را به نمایش می گذارد و این هویت تاریخی فرهنگی با این فصل مشترک مشمول چه ویژگی هایی است . میان ما ایرانی ها کدام ویژگی ها مشترک است ؟ شاید این ویژگی ها زیاد باشند ؛ من در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می کنم . یکی از این ویژگی ها ” رند ” بودن ایرانی هاست . ایرانی ها اقوام رندی هستند . چراکه رندی رمز بقایشان بوده است ، در غیر این صورت باقی نمی ماندند . این امر در آنها ریشه دوانده و جزء هویت آنها شده و همانطور که میبینیم هنوز امروزه به همان شکل بازتاب یافته است .به همین دلیل ،ایرانی همدلی در رابطه با نوع بشر ندارد ولی با آشنایان چنین نیست به شکلی که در آستانه یک ورودی در مورد اینکه کدامیک اول وارد شوند می توانند مدت ها بحث کنند در صورتی که اگر یکدیگر را نشناسند ، هر یک سعی در پیشی گرفتن از دیگری می کند .ایرانی ها اقوامی کمیاگرند ، اگر کمیاگری نمی کردند ، امکان ادامه بقا نمی¬یافتند : از طرفی آنها در سرزمینی زندگی می کردند که بیشتر خاک بود و باید این خاک را تبدیل به کمیا می کردند . اگر کمیا گر نبودند فقط خاک و سنگ نصیبشان می شد .
ایرانی ها شاعرند ، طبع شعر دارند ، به هر چیزی که نظر می کنند تنها به شکل مادی آن چیز اکتفا نمی کنند . بدین ترتیب باید عالی ترین ، ملکوتی ترین و خیالی ترین صورت آن شعر را فتح کنند . اگر چنین نکنند ، آرامش خاطر را به دست نمی آورند.
ایرانی ها ” پرده پوش و پنهان کار ” هستند . به گفته ای حرف راست را نمی شود در دل ایرانی پیدا کرد ؛ آنها چاره دیگری نداشته اند و باید این گونه می بودند ، چرا که آنقدر اقوام بیگانه در این سرزمین رفت و آمد کرده اند که آنها برای حفظ بقای خود ناگزیر بوده اند که ” دو وجهی ” باشند : ظاهر و باطن . خانه آنها با صندوق خانه معنا پیدا می¬کرده است . در همین خانه بحث محرومیت و ممنوعیت وجود داشته ( فضاهایی که صرفاً اختصاصی بوده ) و تو در تویی و حلزونی ّ اتاق ها و فضا ها و دیوارهای بلند و در های کوچک، همه در این رابطه بوده و با این نیاز و شرایط سویی یافته است . بدین ترتیب خانه ایرانی یک صندوقچه جواهر است ، ا یرانی در درون آن گنجی نهفته دارد . در حالی که اگر همین خانه را از بیرون نگاه کنیم جسمی زمخت و ساده و بی پیرایه به نظر می آید .چرا چنین است ؟ به دلیل آنکه کسی با دیدن آن به طمع نیفتد تا به آن گنجینه¬ی پنهان دست بیابد .
حالا باید بگویم که باغ ایرانی آیینه ایست که ویژگی های طبع ایرانی و خصوصیات فرهنگی – تاریخی آن را منعکس می کند . قبلاً اشاره کردم که ایرانی طبع شعر دارد .اگر کسی بخواهد شعرگونه¬گی ّ آنها را در یابد ، به نظر من باید روی باغ ایرانی تامل کند ، گو اینکه طبع شعر ایرانی شامل همه چیز می شود . در بسیاری از موارد به اشیایی به نظر بی ارزش برخورد می کنیم که بر روی آنها شعر ی حک شده است : مثلاً قاشق شربت خوری. ایرانی ها شربت را هم همراه با شعر میل می کنند ! برای ایرانی شاعر ، وقتی صحبت از خانه می شود ، سکنی گزیدن روح را نیز باید در نظر گرفت . خانه فقط تامین سقف و خورد و خوراک ما نیست . در خانه سازی ، شعر هم باید ساخت . ایرانی اگر حمام باید بسازد ، باید حمام را در حد شعر بسراید، چرا که در حمام این فقط جسم نیست که شسته می شود ، بلکه روح نیز شسته می شود . از این رو، شعر حمام می شود : حمام گنج علی خان ، شعر پل می شود ، پل خواجو ، شعر مسجد و عبادت می شود ، مسجد شیخ لطف الله و … در ایران شیوه های گوناگون شعر مثل غزل ، دو بیتی ، مثنوی ، قصیده و…وجود دارد . شاعران همیشه تناسب مضمون شعر را با شیوه و سبک شعر در نظر می گرفتند . برای مثال وقتی صحبت از حرف های عاقلانه و قصه پیش می آمد ، سراغ مثنوی می رفتند ؛ وقتی می خواستند کوتاه و موثر حرف بزنند ، از رباعی و دو بیتی استفاده می کردند . اما توانمردی شاعر زمانی که از خود بی خود می شد ، در غزل تجلی می¬یافت .
شعر پس از موسیقی و بلکه به همراه آن والا ترین شکل هنر است . موسیقی شعری است که با صوت نواخته می شود ، معماری عالی و والا نیز شعری ست که با آجر و کاشی سروده می شود . این معنی والا از” شعر” زمانی ست که با غزل سر و کار داریم . حکم بر آن نیست که در غزل کسی نصیحت شود . در غزلیات شمس یک آدم عاقل که مسلط بر رفتار و کردارش باشد ، گیر نمی آوریم . مولانا آنقدر می چرخید که دهانش کف می کرد و پس از آن بر ستونی تکیه زنان شعر
می سرایید و اطرافیانش آنها را می نوشتند. هم او نیز از اشعارش بعد ها استفاده می کرد . مولانا مظهر آن شعر ها بوده است . مظهر قنات ، مظهر آب نیست . مظهر آب ، آن تونل طولانی است که تا مادر چاه می رسد.
عناصری هستند که ایجاد فضای مناسب برای شعر سرودن می کنند . آب یکی از آن عناصر است . با آب در باغ دایماً سر و کار داریم . آب در تمام شؤن ما هست : با آب غذا درست می کنیم ، با آب عطشمان را رفع می کنیم، لباس می شوییم، زراعت می کنیم و … آب براستی نقش عملکردی مادی مهمی در حیات ما دارد .
وقتی باغ را می سازیم قرار نیست فقط پاسخگوی نیاز مادی ما باشد. قرار نیست چرخ آسیاب ّ ما را بچرخاند، قرار نیست حتماً میوه بدهد .البته در باغ ، میوه مثمر نیز کاشته می¬شود : درخت سیب و گیلاس نیز در آن کاشته می شود ولی همزمان رنگ شکوفه های گیلاس و میوه است که ارج و منزلت دارد . آن سیب یا گیلاس میوه ای نیست که در بازار بفروش رود و مالک آن گرسنه آن نیست ، بلکه چیز دیگری در اینجا است که ارزشی والاتر دارد . اگر در شهری باغ باشد ، ما نمی میریم ، گرفتاری پیدا نمی کنیم ، مشکلات روزمره مان جدی نمی شوند . در این راستا پارک نیز جواب تمدد اعصاب و گردشمان را می دهد . کسانی که نگرانند پارک جای باغ را گرفته است ، لازم نیست نگران باشند ، پارک هم این مشکلات ما را حل می کند .اما باغ چیز دیگریست . ما با ساختن باغ غزلی سروده ایم . درست مثل زمانی که گرسنه هستیم ؛ پیتزا یا همبرگر نیز گرسنگی ما را رفع می کند . مرصع پلو یا قرمه سبزی مال آن زمانی است که ما موجود شریفی هم باشیم . یعنی آنقدر شریف باشیم که بخواهند در غذا نیز برای ما شعر بگویند . در غیر این صورت همان همبرگر هم جواب گرسنگی را به نثری ناموزون خواهد داد. مخاطب نیز می خواهد شاکله ای حقیقی باشد و عطش ، گرسنگی ، خستگی و دوری از وطنش را توجیه کند ، آنجاست که تنها باغ ایرانی تولد می¬یابد ، آنجاست که صرفا غزل سروده می شود. باغ از این جهت غزل ّ معماری ّ ماست. اینجا معمار و شهرساز ما قصد سرودن غزل و مخاطب قرار دادن آن شاکله حقیقی را دارد.

قبل از خرید: توضیحات محصول را به خوبی بخوانید و در صورت نیاز به راهنمایی از بخش کاربری و سیستم تیکت استفاده نمایید .
بعد از خرید: تنها راه پشتیبانی محصولات سیستم تیکت می باشد .
بعد از خرید: از پنل کاربری محصول خود را دریافت نمایید . برای دریافت آخرین نسخه محصولات و دسترسی همیشگی به محصولات خریداری شده حتما در سایت عضو شوید .

افزودن به سبد خرید
0