قیمت محصول :     21500 تومان
  افزودن به سبد خرید

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

مروري بر تعاريف فلسفي طبيعت

بازدیدها: 0

این فایل در قالب پاورپوینت PowerPoint در ۴۳ اسلاید تهیه و تظیم و در آن به مروري بر تعاريف فلسفي طبيعت پرداخته است.
مروري بر تعاريف فلسفي طبيعت

رويكرد انديشمندان غربي به طبيعت

رويكرد انديشمندان مسلمان به طبيعت
رويكرد انديشمندان غربي به طبيعت
جهان همچون يك كارخانه يا ماشين ، رنه دكارت
لزوم مهار دشمن خويي طبيعت با فناوري ، جان استوارت ميل
تكامل مكانيكي : تكامل طبيعي ، لامارك و داروين
تكامل مكانيكي: تكامل ، وحدت يابي ماده ، هربرت اسپنسر
تكامل خلاق ، هانري برگسون
تكامل دفعي ، كانوي لويد مورگان
پرسش از تكنولوژي ، مارتين هايدگر
احترام به طبيعت ، پل تيلور

رويكرد انديشمندان مسلمان به طبيعت
طبيعت در قرآن و سيره نبوي
فلسفه اسلامي :
۱٫ ابن سينا ۲٫ ابوريحان بيروني ۳٫اخوان الصفا
عرفان اسلامي:
۱٫ حافظ ۲٫ مولانا
حكمت متعاليه
شهيد مطهري
سيد حسين نصر
جهان همچون يك كارخانه يا ماشين ، رنه دكارت
جهان مانند يك دستگاه كارخانه است و اجزاي آن مانند چرخها و آلات دستگاه مي باشند . به طور كلي عالم جسماني با دو مشخصه يعني بعد هندسي ( طول ، عرض وارتفاع ) و حركت تبيين مي شود … اجسام جاندار نيز تابع قواعد اجسام بي جان مي باشند و جان داشتن مستلزم وجود امري زايد بر خواص جسم ( بعد و حركت ) نيست . انسان جز ماشين چيزي نيست جز اينكه انسان نفس يا رواني هم دارد كه مايه حس و شعور و تعقل اوست . اما جانوران داراي روان نيستند و به اين سبب حس و شعور عقل ندارند.
جهان همچون يك كارخانه يا ماشين ، رنه دكارت
دكارت صاحب نگرش فلسفي مكانيك گرا به طبيعت بود. جمله معروف او« بعد و حركت را به من بدهيد جهان را مي سازم » بيانگر نگرش فيزيكي و رياضي او به جهان است .
علت غايي امور عالم بر انسان معلوم شدني نيست و بشر نبايد مدعي باشد كه در مشورت خانه خدا راه يابد پس در علم و حكمت ( و طبيعت ) دنبال علت غايي امور نبايد رفت و فقط چگونگي و اسباب علتهاي فاعلي آنها را بايد جست.

لزوم مهار دشمن خويي طبيعت با فناوري ، جان استوارت ميل
ميل ، مدافع سلطه فناورانه و صنعتي بر طبيعت و مداخله در وضعيت طبيعي و مقابله با دشمن خويي آن است.
[او] مي خواهد اين نظر را كه عمل طبيعت خود دليل روشني براعتقاد به وجود خالق مهربان است را رد كند. او همچنين ادعاي خوب بودن طبيعت (كه يك ادعاي مذهبي است) را به عنوان مانعي برسر راه كوشش در بهبود طبيعت مي داند. ميل دو معني براي واژه طبيعت تشخيص مي دهد و استدلال مي كند كه بر اساس هيچ يك از آن دو، پيروي انسان از طبيعت، به عنوان راهنماي عمل، معقول و منطقي نيست.

لزوم مهار دشمن خويي طبيعت با فناوري ، جان استوارت ميل
انتقادات زیست گرایان به او
دشمن خويي با طبيعت
دفاع سر سختانه از فن آوري و تمدن(يا طبيعت انساني شده) و تقابل آن با طبيعت(بكر يا وحش)
جدايي انسان از طبيعت

تكامل مكانيكي : تكامل طبيعي ، لامارك و داروين
فلسفه تكامل گرايي معاصر متاثر از اكتشافات زيست شناسان قرن نوزده است كه رسماً از لامارك و داروين آغاز شد و در فلسفه قديم نيز آن را منتسب به ارسطو مي دانند : تكامل گرايي از قوه به فعل ارسطو آغاز شد . ارسطو توانست سير تكاملي هستي را دريابد و به صورت تحولات تدريجي از قوه به فعل بيان كند … اين ديد استثنايي زاده آن بود كه ارسطو با زيست شناسي آشنايي داشت.
عده اي تكامل گرايي داروين را مكانيك گرا مي خوانند چون در پي علت فاعلي بوده است نه كشف غايت تكامل و اينكه اين حركت رو به كدام سو دارد.

تكامل مكانيكي : تكامل طبيعي ، لامارك و داروين
اكتشاف داروين عامل ايجاد دو موج با طول و دامنه اي وسيع اما متضاد بر فضاي علمي و فلسفي شد : اول اينكه او ريشه بسياري از انواع را يگانه مي دانست و اين سبب « همذات پنداري » صميمانه اي ميان انسان و ديگر انواع بود و موجي مثبت تلقي مي شد و ديگر اينكه طبق اصل تنازع بقاء – كه سبب ايجاد كثرت و تنوع ميان گونه ها بود – سلامت خواهي ، رأفت و رحمت خلاف طبيعت بود.

تكامل مكانيكي: تكامل ، وحدت يابي ماده ، هربرت اسپنسر
اسپنسر معتقد بود كه قاعده اي كلي بنام تكامل بر همه امور عالم حاكم است. او با مفهوم تكامل كوشيد كه همه كاينات را تحت فرمول يگانه اي قرار دهد و توجيه كند . مطابق اين فرمول ، در وهله اول همه موجودات جاندار و حتي بيجان از صور ساده اي پديد مي آيند و تدريجاً از يكديگرتفكيك مي شوند و فرديت مي يابند.
مي توان نظريه اسپنسر را اينگونه تشريح كرد كه چگونگي تكامل در ۲ مرحله صورت مي گيرد :
۱- تراكم بيروني و دروني اجزاي پراكنده
۲- سامانمند شدن و نظام يافتن اجزاء

تكامل خلاق ، هانري برگسون
در ميان فيلسوفان تكامل گرا ، هانري برگسون از كساني است كه تحولي تازه و عميق در نظريه تكامل ايجاد كرد .
او نيز مانند ديگر تكامل گرايان « تغيير » را اساسي ترين واقعيت و قانون عالم مي داند اما معتقد است اين تحول كاملاً خلاق صورت مي گيرد نه مكانيكي.
جهان بيني و طبيعت شناسي برگسون ، مبتني بر قوه ي شهود مستتر در غريزه است و از آنجا كه غريزه نيز خود يك مسير تدريجي به سوي تكامل دارد و دائماً در حال تحول است . اينگونه شناخت نيز همواره دستخوش تغيير و بي ثباتي است و در مرحله نا پختگي غريزه ، ناقص است و خام.

تكامل دفعي ، كانوي لويد مورگان
نظريه « تكامل خلاق » برگسون ، عامل ايجاد تحولاتي بنيادين در زمينه تكامل گرايي و نفوذ برديگر متفكران اين عرصه از جمله كانوي لويد مورگان، پايه گذ ار فلسفه تكامل دفعي يا خيزشي شد .
نظريه مورگان متضمن سازش تكامل گرايي [ مكانيكي ] داروين و تكامل گرايي خلاق برگسون است . به نظر مورگان در تكامل دو نيرو راه دارد : يكي زاده حوادث گذشته است و ديگري خيزش يا جهشي است كه گاه به گاه و بي مقدمه رخ مي نمايد.

پرسش از تكنولوژي ، مارتين هايدگر
هايدگر در زمره فيلسوفان وجودگرا است كه نگرش ذات گرايانه به هستي دارد و در پي شهود رموز طبيعت و كشف حقيقت وجود در عالم موجود است . در ميان انديشمندان معاصر غرب ، انديشه هايدگر گام بلندي به سوي حقيقت برداشته و بسيار به آن نزديك شده است .
تكنولوژي شكل خاصي از نسبت برقرار كردن و ارتباط آدمي با جهان است . تكنولوژي يك نحو انكشاف است . به اعتقاد هايدگر تكنولوژي در گذشته در پي به نظم آوردن طبيعت در عين مراقبت و نگهداري از آن بود ، اما تكنولوژي جديد كه بر علوم جديد بنا شده ، در پي تعرض و تسخير طبيعت است.
پرسش از تكنولوژي ، مارتين هايدگر
نتيجه نگرش از منظر علوم جديد به جهان – كه طبيعت را به عنوان شبكه اي از نيروهاي محاسبه پذير دنبال و محصور مي كند – اين توهم كه همه ابعاد هستي كشف شده و يا قابل كشف است اين است كه انسان مي تواند متكبرانه بر كرسي سلطنت خداوندي تكيه زند.
« بشر امروز هيچ كجا خود را ، يعني ماهيت خويش را نمي بيند» به نظر هايدگر ، راه نجات – كه در خود خطر نهفته است – رجوع به اصل و ماهيت است بر پايه تفكر معنوي و شاعرانه ديدن اشياء . يعني برقراري رابطه اي آزاد و اصيل – غير ابزاري – با عناصر طبيعت .
پرسش از تكنولوژي ، مارتين هايدگر
تنها در اين صورت است كه آدمي از چيز انگاري تكنيكي اشياء رهايي يافته و باطن لطف آميز مستورتكنيك برايش منكشف مي شود و مي رسد به مقام « فتوح راز » و « وارستگي به سوي اشياء »
طبيعت سرشار از ناشناخته است و آدمي به مدد اختيار و آزادي والاي انساني همان گونه كه آرام آرام ماهيت خود را مي سازد ، رازها و آهنگ جهان را كشف مي كند و با آن هم نوا مي شود ، پس طبيعت يك شبكه كاملاً قابل پيش بيني نيست . اگر چه همه عالم – در نگاه اگزيستانسياليستي – ماهيتش قبل از وجود آن شكل گرفته اما همين شكل ثابت ماهيت طبيعت بر انسان يكباره هويدا نشده و سرشار است از رازهاي نامكشوف كه مي بايست شاعرانه انكشاف يا متجلي شود.

احترام به طبيعت ، پل تيلور
تيلور از جمله انديشمندان زيست- محور است كه براي طبيعت يك وضعيت احترام قايل است . در واقع زيست – محوري ، نقطه مقابل انسان – محوري است كه متضمن اعتقاد به ارزش ذاتي براي طبيعت و درنظر گرفتن جايگاه اخلاقي مستقل براي اجزاي آنست به اين معنا كه اعتبار و ارزش آنها در گرو ميزان سود بخشي به انسان نباشد.
بخش اصلي نگاه زيست- محور شامل ۴ ركن است:
۱٫ انسان عضوي از جامعه زيستمندان زمين است درست به همان مفهوم و بر همان مبنا كه “موجودات زنده اعضاي اين جامعه اند.
۲٫ گونه انسان همراه با تمام گونه هاي ديگر موجودات زنده، عناصر جدايي نا پذير يك سيستم به هم پيوسته اند( به طوري كه بقا و فناي آن ها و محيطشان به هم وابسته است).
۳٫ تمام موجودات زنده مراكز« غايت شناختي » حيات اند به اين معني كه منسجم و هدفمند درجهت حفظ حيات وتحقق خير وكمال خويش گام بر مي دارند.
۴٫ انسانها بذات برتر از ديگر موجودات زنده نيستند”. ۸۵
احترام به طبيعت ، پل تيلور
به نظر تيلور، رفتارهاي طبيعي، خود الگوهاي مناسبي براي تبيين رابطه انسان – طبيعت هستند : “ساختار و عملكرد اكوسيستم زمين خود رابطه درست بين ما و جهان طبيعت را بر ما روشن ميكند. موازنه بوم شناختي بين موجودات زنده و بين آنها و محيط زيست شان در يك اكوسيستم سالم بايستي راهنماي ما در شكل گيري يك فرهنگ انساني هماهنگ با نظام طبيعت باشد. نتيجه يي كه از اين ملاحظات حاصل مي شود آن است كه علم بوم شناسي الگوي قابل تقليدي در قلمرو اخلاق محيط زيست است”.
همذات پنداري، يگانگي، تماميت وتحقق خود،آرنه نا اس
طبيعت متعلق به تمام ساكنانش اعم از انسان، حيوان، گياه و … است و انسان : نه مالك بلكه تنها جزيي از طبيعت است.
نااس همذات پنداري با طبيعت را رويكردي نجاتبخش براي آن و در مقابل ، نا خويشتني را عامل تخريب آن مي داند.
در واقع همذات پنداري، اعتقاد انسان به همبستگي عميق و گسترده با ديگر موجودات، همدلي، اهميت واحترام به جايگاه و ارزش ذاتي آنان و در نتيجه يافتن نوعي همبودي با طبيعت است. ناخويشتني يا از خود بيگانگي نيز كه ناشي از(نوعي) تكنولوژي مي شود همه چيز را صرفاً به اشيايي كه مي توان آنها را به دلخواه دستكاري كرد تقليل مي دهد.
از فرآيند همذات پنداري ، يگانگي و وحدت سرچشمه مي گيرد و چون وحدت، ماهيت كل نگر دارد؛ لذا تماميت حاصل مي شود.
طبيعت در قرآن و سيره نبوي
نظريه ۱: طبيعت بستر لازم براي شكل گيري بعد جسماني و روحاني و به تعبيري مادر انسان است. ( هو انشأكم من الارض)، (هود / ۴۳
نظريه ۲ : ارزش طبيعت از لحاظ وجود شناسي پايين تر از بعد روحاني انسان است.( والتين و الزيتون، وطور سينين، وهذاالبلد الامين، لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ، ثم رددناه اسفل سافلين ) ، ( سورة تين/ ۴) .
نظريه ۳: : انسان وظيفة استعمار و تسخير طبيعت را دارد . ( استعمركم فيها)، (هود/۴۳ )، ( سخر لكم الارض )،( هو الذي جعل لكم الارض ذلولاً فامشوا في مناكبها و كلوا من رزقه)
طبيعت در قرآن و سيره نبوي
خودتان را از زمين حفظ كنيد چرا كه او مادر شماست و هيچكس نيست كه كار خوب يا بدي در آن بكند مگر آنكه او با خبر است (و واكنش نشان ميدهد.
در حقيقت جنبه زايندگي طبيعت حقوقي را براي آن ايجاد مي كند كه انسان موظف به اداي آن خواهد بود و معناي حفظ محيط زيست چيزي جز اين نيست.
در معناي كلمه تسخير بايد خوب دقت كرد و آنرا از مفهوم قسر و قهرجدا نمود. به تعبير آيت الله جوادي آملي:
تسخير در جايي است كه فعل ملايم با طبع فاعل است و موجود براي انجام آن كار خلق شده است و ما آنچه را كه مقتضاي طبيعت اوست، خردمندانه از او طلب مي كنيم.
در اسلام طبيعت جلوه گاه خداوند است، اما هرگز تقدس الوهيت را به خود نمي گيرد. قرآن طبيعت را تجلي الهي مي داند كه هم مي تواند خداوند را مكشوف سازد و هم مي تواند او را محجوب سازد و اين تقابل اهميت فراوان دارد.

فلسفه اسلامي: ابن سينا
نظر بوعلي سينا، طبيعت مانند نفوس مختلف يكي از قوايي است كه باعث حركت در اين عالم مي شود. وانگهي وظيفة آن نه فقط تحريك است، بلكه تدبير و تنظيم نيز هست؛ به اين نحو كه طبيعت نه تنها علت تغييرات و حركات كيفي و كمي هر شيء است، بلكه همچنين نيرويي است كه شيء را در سكون و ثبات حفظ م يكند و باعث مي شود كه آنچه هست باشد و بماند.
در فلسفة طبيعت بوعلي روشي كه براي تحقيق در جهان طبيعت اتخاذ مي شود بايد با هدف و غايت جهان طبيعت هماهنگ باشد. در فلسفة او طبيعت قلمرويي است از واقعيت كه براي هدف وغايت خاصي خلق شده و همه پديده هاي آن داراي معني است و حكمت خالق آن همه جا هويدا است. طبيعت طبق تدبير و نظام الهي به وجود آمده و غايت آن به تحقق رسيدن نظام احسن است. طبيعت همه چيز را با يك قصد طبيعي حركت مي دهد و قصد و هدف، رسانيدن موجودات به نيكي وكمال است به شرطي كه موانعي سر راه طبيعت قرار نگيرد.
فلسفه اسلامی : ابوريحان بيروني
ابوريحان جهان را حادث م يدانست. وي معتقد بود كه عالم توسط حق تعالي از عدم به وجود آمده و اين مظهر قدرت و ارادة خداوند مي باشد . ۱۰۰ بيروني كتابهاي آسماني را مأخذي براي علم برخلقت عالم مي داند و باكمك اين مراجع، عقيدة خود مبني برحدوث عالم را بيان مي دارد. وي برخلاف نظرية علوم جديد كه شرايط فعلي طبيعت را هميشگي دانسته و قوانين و آثار طبيعت را يكسان و بدون تغيير مي پندارد، معتقد بوده است كه محيط جهاني و طبيعي و جامعة انساني داراي ويژگيها و قوانيني است كه متعلق به دورة خاص آن محيط مي باشد و قوانين و شرايط عالم طبيعت، در طي تاريخ تغييرات فراواني به خود ديده است.
فلسفه اسلامی: اخوان الصفا
جهان در نظر اخوان، حقيقتي است واحد كه طبقات و قسمتهاي آن در نتيجة تشابه و انطباقي كه بين آنها وجود دارد، به هم پيوسته است.
در نظرية اخوان الصفا نفس كلي منشأ تمام افعال در عالم هستي است. عقل و نفس كلي، اصل فعل و انفعال عالم را كه به وسيلة آن مي توان فعاليتهاي گوناگون جهان را تجزيه و تحليل كرد، در بردارند. عقل كلي در برابر حق تعالي، منفعل است، و فقط م يتواند از مبدأ، فيض برده و استفاده كند. نفس كلي به نوبة خود نسبت به عقل كلي منفعل است، و جنبة قابليت دارد. در حالي كه عقل نسبت به نفس داراي جنبة فاعليت است. همچنانكه روح انسان بر بدن او سلطه دارد، عالم نيز در سيطرة نفس كلي قرار دارد.
فلسفه اسلامی: اخوان الصفا
از تمثيلات متعددي كه اخوان الصفا به كار برد هاند، بدون شك تمثيل اعداد از همه پراهميت تر است. زيرا به وسيلة اعداد م يتوان كثرت را به وحدت پيوست و هماهنگي جهان را نمودار ساخت.
چنين به نظر مي رسد كه آنچه فطرتا و با روش منظمي در عالم قرار داده شده است، چه جزيي و چه كلي، به وسيلة حكمت و علم خالق همة موجودات در انطباق با اعداد، معين و مرتب شده است. زيرا طرح عالم از ازل مانند نقشه اوليه اي به وسيله سيطره و تسلط اعداد در عقل خداوند خالق جهان استوار شده بود و اين اعداد از معقولات بود و از هرجهت از خصائص عالم جسماني تجرد داشت. به اين نحو كه با توسل به آنان مانند مراجعه به يك نقش هنري تمام موجودات از زمان و حركت و افلاك و كواكب و تحولات گوناگون به وجود مي آيند.
فلسفه اسلامی: اخوان الصفا
يكي از قواي نفس كلي علت همة تغييرات و تبديلات و فعاليتهاي عالم تحت القمر است. اين قوه كه عامل حركت و تغييراست، طبيعت ناميده شده است.
دو اصل مهم فلسفي ” تشابه بين عالم صغير و كبير” و همچنين “سلسله مراتب عالم” كه با يكديگر پيوستگي دارند، از اصول مهم فلسفي اخوان الصفا هستند.
اخوان الصفا معتقدندكه هرموجود بايد خود را با محيط خود منطبق سازد، و محيط در ساختمان بدن و رشد و نمو او مؤثر است. يعني هر موجودي در اين عالم غايتي دارد و هدف نهايي، بازگشت كثرت به وحدت است كه بالاخره در عالي ترين مرتبة انساني كه مرتبة اصفيا و اولياست، انجام مي پذيرد، و تقّدم و تأخر موجودات بر يكديگر نيز نسبت به اين هدف غايي است.

عرفان اسلامي : حافظ و مولانا
در سخنان عرفا هم مي توان تنوع سه ديدگاه قرآني مادر بودن ،تسخير و اختلاف شان را مشاهده كرد بحث طبيعت گرايي و مادر بودن طبيعت بحثي پردامنه در عرفان اسلامي است. از بهترين نمونه هاي اين ديدگاه بايد به سخن عميق مولوي توجه كرد:
اين جهان همچون درخت است اي كرام ما برو چون ميوه هاي نيم خام
سخت گيرد خامها مر شاخ را زانكه در خامي نشايد كاخ را
چون بپخت و گشت شيرين لب گزان سست گيرد شاخها را بعد از آن
سختگيري و تعصب خامي است تا جنيني كار خون آشامي است

عرفان اسلامي : حافظ و مولانا
حافظ از زاويه اي ديگر طبيعت گرايي معنوي را با اشاره به ظهور الهي در شكل آتشي درون درخت در بعثت حضرت موسي(ع) بيان نموده است:
بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوي مي خواند دوش درس مقامات معنوي
يعني بيا كه آتش موسي نمود گل تا از درخت نكته توحيد بشنوي

به گفته او طبيعت بهترين كتاب براي بيان مقامات معنوي و نكات توحيدي است
عرفان اسلامي : حافظ و مولانا
در مقابل اشعار و سخناني از آنها مي توان ديد كه نوعي طبيعت گريزي را نشان مي دهد. براي نمونه شعر معروف مولوي را مي توان آورد كه در آن رابطه انسان با طبيعت ، رابطه مرغ و قفس دانسته شده است:
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

همچنين ميتوان از حافظ نيز اشعاري بدين مضمون نقل كرد:
پاك و صافي شو و از چاه طبيعت به درآي كه صفايي ندهد آب تراب آلوده

در اين بيت، طبيعت چاهي دانسته شده كه در آن آب آميخته با خاك درون زمين آمادگي صاف و ته نشين شده پيدا مي كند و شرط بيرون رفتن از اين چاه جدايي روح (آب) از آلودگي هاي طبيعت (خاك) دانسته شده است.
حكمت متعاليه، ملاصدرا
روح انسان ثمرة جسم است و در آغاز رشد خود مانند مادر به طبيعت نياز دارد. به تعبير صدرايي طبيعت را بايد رحم و جنين شكل گيري روح به حساب آورد و تكامل روحي نمي تواند با فاصله گرفتن از طبيعت فراهم شود. اين مسئله حقوقي را براي طبيعت ايجاد؛ كه مي كند شايد مهم ترين آنها اين باشد كه انسان نبايد آن را به فراموشي بسپارد. در عين حال طبيعت نمي تواند همة نيازهاي روح را ارضاء كند و براي يك روح تكامل يافته مي تواند نقش حجاب را هم داشته باشد. مرتبة وجودي پايين طبيعت سبب مي شود انسان نقش اداره كننده طبيعت ( نه فقط تسليم و هماهنگي ) را داشته باشد و آن را در جهت منفعت مشترك خود و طبيعت بكار بگيرد. تفاوت استعمار با نگرش سلطه جو در اين است كه در استعمار به استعدادهاي فطري و ذاتي طبيعت توجه مي شود و هر چيز در هماهنگي با ويژگي هاي ذاتيش بكار گرفته مي شود.
حكمت متعاليه، ملاصدرا
حركت جوهري، صدرالدين را بدين نكته رهنمون مي شود كه روح محصول حركت جوهري بدن است و بدين قرار بدن و روح رابطه اي همچون رابطه درخت و ميوه دارند.
شهید مطهری
مطهري با نگاه فلسفي به طبيعت در صدد يافتن ذات هستي و اثبات هدفمندي طبيعت و حركت تكاملي آن به غايت خويش است. به همين جهت او نظم (طبيعت) را در ارتباط با علت غايي توضيح ميدهد، يعني پس از تقدير برهان نظم به بيان برهان هدايت مي پردازد.
طبايع جز كشش كاري ندارند طبيبان اين كشش را عشق خوانند ….[بر خلاف نظر دكارت] ساختمان عالم بيش از ساختمان يك ماشين است و مكانيسم نمي تواند تمام پديده هاي عالم را توجيه و تفسير كند. در واقع، برهان هدايت است كه پرده از راز آفرينش بر مي دارد، و گرنه برهان نظم به كشف مرموزيت عالم مي انجامد ، چنانكه نيوتن جاذبه را كشف كرد اما هر گز نتوانست علت غايي آنرا بفهمد.
شهید مطهری
از ديدگاه مطهري اصل هدايت نمودهايي در جهان طبيعت دارد كه به اختصار بيان مي شود:
انطباق با محيط
ترميم ساختمان وجودي
ابتكار، انتخاب و هوشمندي

سيد حسين نصر
نصر نه تنها بشر را روياروي طبيعت نم يداند، بلكه او را براي طبيعت مجراي فيض و رحمتمي داند. به باور او :
وقتي كه امروز درون بشر به سوي تاريكي و بي نظمي و آشفتگي ميل كرده، طبيعت نيز از هماهنگي و زيبايي، به سوي عدم تعادل و بي نظمي رفته است. بشر در طبيعت همان چيزي را مي بيند كه خودش هست و فقط در صورتي به درون معناي باطني طبيعت نفوذ م يكند كه قادر باشد تا به اعماق درون هستي خود نفوذ كند و از اينكه تنها به حواشي وجود خويش تكيه كند،دست بردارد.

نصر معتقد است كه طبيعت واجد ماهيتي قدسي و معنوي است و براي حفظ حياتي معنوي و با آرامش و صلح براي انسان روي كرة خاكي، بايد اين نگاه به طبيعت كه از خصوصيات جامعة سنتي است دگر باره احياء شود.

قبل از خرید: توضیحات محصول را به خوبی بخوانید و در صورت نیاز به راهنمایی از بخش کاربری و سیستم تیکت استفاده نمایید .
بعد از خرید: تنها راه پشتیبانی محصولات سیستم تیکت می باشد .
بعد از خرید: از پنل کاربری محصول خود را دریافت نمایید . برای دریافت آخرین نسخه محصولات و دسترسی همیشگی به محصولات خریداری شده حتما در سایت عضو شوید .

افزودن به سبد خرید
0