قیمت محصول :     8500 تومان
  افزودن به سبد خرید

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

مفهوم فرم در هنر، فرم و شكل، مشخصات بصری فرم، فرم های با قاعده، تغییر شكل فرم

بازدیدها: 0

این فایل در قالب ورد Word در ۱۷ صفحه تهیه و تظیم و در آن به مفهوم فرم در هنر، فرم و شكل، مشخصات بصری فرم، فرم های با قاعده، تغییر شكل فرم پرداخته است.
۱- مفهوم فرم در هنر
اصطلاح فرم در طول تاریخ متناسب با نوع نگرش فیلسوفان ، به طرف گوناگون تبیین شده است. در فرهنگ کتابخانه هنر ، ریشه مفهوم فرم در یک اصطلاح قدیمی و مطرود فلسفه جستجو می شود. اصطلاح یونانی Eidos دارای مفهوم نمای یک چیز و به معنی آنچه که چیزی را بدان تشخیص می دهیم، می باشد؛ آنچه که به طور معمول شکل محسو س شخصیت یک شی را به واسطه نمای دیداری شی شامل می شود. معنی وسیع تر آن در بسط شخصیت و هویت ذاتی یک چیز نه صرفاً وجه دیداری آن – ادامه می یابد. که این به عنوان نوع و گونه اشیاء شناخته می شود. یک شی به اعتبار فرم ( Eidos ) خود (طی احساس بصری اولیه تشخیص تا درک مجرد جوهر ) تشخیص داده شده و شناخته می شود و برای ما به عنوان یک موجودیت ممتاز آشکار می گردد.
افلاطون ( یا پلاتونیوس ، فیلسوف یونان باستان ) اولین کسی بود که اصطلاح ایدوس ( Eidos ) را در فلسفه تبیین نمود . وی در مقالات تیمیوس ( Timeaus ) الگوهای فرمی ابدی ( صور مثالی ) را مطرح نمود. طبق عقیده وی کل موجودیت مشخص ماده بر اساس آن الگوها فرم جهان را پدید آورده است. وی فرم را واقعیت وجودی ابدی ، که یک شی را آنچه که هست می سازد. تعریف نمود . در نظر افلاطون ، فرم مقابل ماده بود. وی معتقد بود : فرم های ابدی اگر چه هویدا نباشد ولی واقعیتی برتر از اشیاء مادی هستند . فرم ابدی در واقع جوهر تغییر ناپذیری بود که تنها می توانست به وسیله چیزهای مادی و محسوس دریافت و یا تقلید شود.
ارسطو نخستین کسی بود که فرم و ماده را متمایز نمود. وی تصور تجریدی افلاطون از فرم را رد کرد و ثابت نمود هر شی مخصوص هم از ماده و هم از فرم تشکیل یافته است و هیچ یک بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. طبق نظر او فرم هم یک قادعده کلی تعیین کننده است ( علت صوری ) و هم جوهر و تعریف ماده – مثلاً آنچه را که آن را یک انسان یا خانه می نماید- و بنابراین غایت آن ماده را نیز شامل می شود.( علت غایی ) لذا ماده به عنوان بالقوه و فرم به عنوان تحقق و فعلیت مطرح می شود. بنابراین ، فرم نظام و سازمانی است که عناصر مادی تحت آن یک فرم است که عملاً تعیین می کند شی چه هست. برای ارسطو فرم یک شی علت تکوینی آن است. چیزی که آن را به صورت موجودیتی که هست می سازد.
فرضیه فرم ارسطو به وسیله سنت توماس اکوئیناس با مسیحیت و مدارس قرون وسطی تطبیق داده شد. وی علاوه بر توجه به وجود مستقل فرم جوهری ( Substantial Form ) مفاهیم دیگری از فرم را مطرح نمود. فرم اتفاقی ( Accidental Form ) کیفیتی از یک چیز به واسطه ماهیت آن معین شده نمی باشد. فرم محسوس ( Sensible Form ) آن عناصر فرمی که به واسطه درک حسی می توانند متمایز از ماده باشند . فرانسیس بیکن ، فرم را چنین تعریف نمود: فرم از نشان ویژه یک چیز و قوانین حاکم بر آن ، که شی را توصیف می کند، تشکیل شده است. یک فرم مفروض اگر چه نتواند در هر ماده ای القاء شود ولی همیشه محدود به یک نوع نیز نیست.
به طور مثال می توان میزی از جنس چوب یا فلز داشت. در نزد امانوئل کانت فرم یک خاصیت از فکر و ذهن بود. وی معتقد بود که فرم از تجربه نشات گرفته است و به عبارتی دیگر به وسیله شخص بر اشیاء مادی تحمیل شده است وی زمان و فضا را به عنوان دو فرم از حس تشخیص ، تبیین می کند.
همانگونه که ذکر گردید، معادل کلمه فرم در فلسفه اسلامی ، صورت می باشد. امام جعفر صادق (ع) می فرمایند: حقیقه الشیء بصوره لابماده صورت شی همان ذاتیات شیء است . چیستی شی به صورتش است نه به ماده اش . به علاوه صورت بدون ماده تحقق نمی پذیرد. هر محتوا و مضمونی بر صورتی ظهور می یابد. و صورت ماده را از کتم عدم خارج می کند. ترکیب ماده و صورت ترکیب اتحادی است. ماده و صورت شدر خارج عین یکدیگرند و جدای از هم نیستند( نوروزی طلب، علیرضا. ۱۳۷۲ ص ۸ تا ۱۲ ) در فلسفه اسلامی انواع زیادی اصلاحات انضمامی صورت بکار برده می شود از قبیل : صورت بالقوه ، صورت بالفعل ، صورت باالذات، صورت بالعرض، صورت جسمیه ، صورت جوهریه، صورت حسیه، صورت خارجیه ، صورت ذهنیه، صورت شکلیه ، صورت نوعیه ، صورت علمیه و … بسیاری دیگر .
صدرالدین شیرازی ( ملا صدرا ) می گوید: تمام معانی و اطلاقاتی که برای صورت هست و در این معنی که ما به یکون الشی هو باالفعل مشترک است و این معنی جامع همه است و نیز در مورد اختلاف ماهیت صورت در فلسفه اسلامی و دیدگاه افلاطون یونان قدیم چنین می گوید: صورت نوعیه نزد معلم اول ( افلاطون ) و اتباع او جوهر و نزد رواقیان عرض و نزد ما عین وجود است ( همان ماخذ ص ۱۲ تا ۱۸ ) طبق نظر وی حذف صفت یا صفاتی از امور مادی در عین آنکه در ماده باشند ممکن نمی باشد و آنچه مجرد و عاری از صفت یا صفات ( ماده ) شود صورت آن شیء است که در قوای مدرکه انسانی است ( شهیدی ، سید جعفر ، ۱۳۴۱ ص ۱۴۶ ) بنابراین صورت یا فرم در فلسفه اسلامی همان ماهیت و شیئیت شی و شخصیت ویژه یک شی است که به فعلیت در آمده و در خارج با ماده در وحدت کامل می باشد. همچنین فرم یا صورت شیء قابلیت تجرید و مجرد شدن از ماده را به واسطه نقل به قوای مدرکه انسان نیز دارا می باشد. پس فرم سوای از ماده بوده و قابلیت وجودی ذهنی را نیز دارا است. حال بر ای مشخص کردن مفهوم فرم و وجوه آن در هنر لازم است تا یک جمع بندی از موارد ذکر شده داشته باشیم.
از کل مطالب گفته شده این نتیجه حاصل می آید که فرم یک واژه باز ( از نظر گستره معنایی ) کلی ، نسبی و دارای مراتب است . لذا برای درک دقیق مفهوم آن و نیز منظور از بکار بردن آن می باید موارد ذیل را در نظر گرفت تا با توجه به منظر و موضع خاص بکارگیری این واژه کلیدی در درک آن دچار خطا و ابهام و سوء تاویل نگردید:
اول: فرم در مقوله هنر متضمن زیبایی محسوس و قابل درک ساختار اثر هنری نیز می باشد.
دوم: یکی از مراتب فرم در هنر نوع و گونه آثار است . هر مقوله از هنر یا هر نوع هنر خود دارای فرمی خاص می باشد مانند فرم ادبی ، موسیقیایی، تجسمی و غیره . فرم در ابتدا مرتبه کلی یا گونه اصلی یک اثر هنری را مشخص می کند و در مرحله بعد بر نوع یا گونه ای که اثر هنری در آن مقوله خاص بدان اختصاص دارد. دلالت می کند که این مرتبه با میزان دقت در جزئیات و عناصر تشکیل دهنده ساختاری و درک شباهت ها و دسته بندی آنها در الگوهای قابل تکرار فرمی ، قابلیت تزاید و بسط دارد. به طور مثال یک اثر هنری ادبی ممکن است به فرم شعر و نیز شعری به فرم غزل یا مثنوی و یا مثنوی عاشقانه یا حماسی باشد. لذا فرم طی مراتب مختلف نوع یا گونه یک اثر هنری را مشخص می کند.
سوم به طور کلی فرم بر تمامیت به فعلیت رسیده کار هنری دلالت دارد: لذا فرم تجلی وحدت کامل عوامل تشکیل دهنده اثر هنری می باشد که شامل : موضوع ، محتوا، ماده و فرم می باشد. علاوه بر این فرم به طور خاص بر روابط درونی و ساختار زیبایی شناختی حسی –ادراکی کلیت اثر هنری ( یا فرم آن به طور عام ) دلالت دارد.
چهارم : فرم اگر چه شکل را نیز در برمی گیرد ولی محدود به آن نیست. فرم یک مفهوم کلی است در صورتی که شکل جزئی بوده و بواسطه برخورد خطوط خارجی یک شی یا اجزای آن با محیط پیرامون تشخیص داده می شود. رنگ نیز جدای از فرم نیست و این دو عامل یعنی شکل و رنگ خود در واقع بخشی از فرم می باشند.
پنجم: مرتبه مهم فرم یک اثر هنری ، کیفیت ویژه ترکیب بندی یا کمپوزسیون عناصر تشکیل دهنده آن است. این مرتبه به لحاظ بررسی زیبائی شناختی ساختار آثار هنری دارای اهمیت ویژه ای است.
ششم: علاوه بر این فرم یک اثر هنری محدود به محدودیت خارجی یا ماده آن اثر نبوده و با آن ختم نمی شود بلکه فرم در ذهن مخاطب تداوم دارد. این امر موجب حرکت و تکامل ادراک و تائید یک اثر هنری در ذهن ، گردیده و احیاناً موجب برداشت های فردی بر مبنای تجربیات و پیش زمینه های منحصر به فرد ذهنی نیز می گردد. بعلاوه فرم به عنوان ساختار زیبایی شناختی یک اثر هنری ( اعم از روابط و نسبت های درونی و حالت جنبه های محسو س یا قابل مشاهده یک اثر هنری به واسطه بعدمندی فضایی و نیز محدوده و کیفیت شکلی فضایی اثر هنری ) تحت تاثیر قوای ادراکی بشر و قابلیت ها و محدودیت های آن مشخص و تعیین می گردد . لذا فرم از این حیث ( یعنی ساختار زیبایی شناختی ) دقیقاً بر مبنای الگوهای ادراکی ( یا قابل درک ) بشری می باشد.
هفتم: موجودیت فرم هر اثر هنری به عنوان ساختار زیبایی شناختی آن در هر مقوله از هنر به سه عامل ذیل قابل تجزیه است به عبارت دیگر فرم هر اثر هنری به عنوان ساختار قابل درک زیبا شناختانه آن در سه رتبه وحدت یافته ذیل قابل تشخیص است.
۱-نوع واسطه ها یا گونه عناصر اولیه یا فرم قابل درک اجزاء تشکیل دهنده ساختار فرمی ، مانند نقطه ، خط، سطح و حجم در هنرهای بصری.
۲-کیفیات و کمیات قابل درک ( محسوس ) این عناصر یا اجزا به طور منفرد و ذاتی و یا نسبی و اکتسابی در مجموعه مانند شکل رنگ موقعیت ، اندازه و غیره .
۳- نظام ، قواعد و روابط فی ما بین عناصر با یکدیگر و کلیت مجموعه و نقش آنها در وحدت کل مجموعه . مانند هماهنگی ، نظم ، ریتم ، تناسبات، تعادل و غیره .
هشتم: فرم آثار هنرهای کاربردی دارای وجوهی دیگر می باشد.
۱- وجه عملکردی ، به ازای موضوع و محتوا ( که ماهیت وجودی شی هنری کاربردی را مشخص می کند.)
۲- وجه فنی شامل تاثیر تکنیک ، ابزار و ماده در فرم.
۳- وجه انسانی شامل تناسب فرم با ابعاد انسان و توانائی ها و ویژگی های زیستی وی .
نهم: فرم یک اثر هنری به طور کلی دارای وجه بیانی یا تاثیرگذار نیز می باشد. وجه بیانی فرم هنری در قالب سه نوع، یا سه فرم مختلف قابل تجلی در اثر هنری و قابل درک بواسطه مخاطب است )
۱- وجه بیانی انتزاعی ناب یا تجریدی
۲- وجه بیانی بازنمایی واقعیت یا شبیه سازی ( نشانه ای )
۳- وجه بیانی نمادین یا سمبولیک
در آخر می باید متذکر شد که هر یک از موارد نه گانه فوق الذکر در باب مفهوم فرم ، قابلیت بسط و تشریح در قالب چندین مقاله علمی را داراست.

۲- فرم و شكل
مفاهیم گشتالت و فرم در ارتباط نزدیك با یكدیگرند. هر دو لغت از ریشه Forma در زبان لاتین هستند و به این ترتیب می توان آن ها را تعریف نمود. «گشتالت یا شكل عبارت است از كلیت قابل رؤیت، محاط در حدود، كم و بیش مركب از اجزاء و دارای وحدت كلی در تظاهر یك شیئی. در زیباشناختی فرم یا صورت تظاهر حسی و واضح یك شیئی است و این بیانی است كه خود را در معرض قضاوت قرار می دهد. هر دو مفهوم گویای جلوه ظاهری یك شیی هستند اما هر دو باهم برابرنیستند.
لوئی كان در این مورد می نویسد: «صورت با شكل یكی نیست. شكل به طرح مربوط است اما صورت به نمایش گذاشتن اجزاء جدائی ناپذیر می پردازد».
شكل دادن یعنی پردازش اشكال و این بدان معنی است كه فرم به گونه ای انتخاب شود كه با محتوا و ایده طرح تطابق داشته باشد. بر این اساس شكل پردازی صوری با توجه به فرم، وابسته عوامل گوناگون است. به عنوان مثال فرم یك گشودگی در یك دیوار بایستی تابع جنس و ساخت دیوار نیز باشد.
فرم یا صورت متأثر از محتوا است. به قول آدورنو: «میزان موفقیت زیباشناختی تابعی است از میزان موفقیت فرم در انتقال محتوا».شكل گویای نوع استفاده از صور (فرم ها) و نیز ارتباط آنها با یكدیگر است.
این دو مفهوم (شكل و صورت) چنان در هم تنیده اند كه تنها از نظر تئوریك قابل تفكیك اند، چه در عمل هر صورتی شكل پردازی شده است و شكل هر چیز همیشه شامل صورت آن نیز هست.
۳- مشخصات بصری فرم

۴- فرم های با قاعده
همانطور كه می دانیم فضا به وسیله عناصری كه آن را محدود كرده اند مشخص یا اصطلاحاً تعریف می شود. این عناصر و ارتباطشان با یكدیگر هستند كه شخصیت یك فضا را می سازند و به فضا فرم می دهند. اگر بخواهیم نظمی در دنیای بی نهایت وسیع فرم ها بوجود آوریم بناچار اولین قدم تقسیم كردن فرم ها به دو دسته فرم های باقاعده و فرم های بی قاعده است. فرم های باقاعده تابع قوانین هندسه هستند. پیام این فرمها دارای حشو زیاد است چرا كه قابلیت پیش بینی در آنها زیاد است. ذهن می تواند با اطلاعات بسیار كمی این فرم ها را تكمیل و بازسازی كند.
فرم های با قاعده دارای استخوان بندی یا ساختار هستند كه می تواند مثلاً یك محور تقارن یا طول های متشابه اضلاع یا زوایا یا كانونها و غیره باشد.
فرم بی قاعده فاقد ساختار است. این فرم قابل پیش بینی نیست و به این دلیل بدیع است. ما فرم های بی قاعده را براساس قانون تجربه در ارتباط با فرم های نظیرش كه برای ما شناخته شده هستند می بینیم یا به عبارت دیگر تصویری را در ذهن ما تداعی می كنند.
فرم های با قاعده به ما مجال می دهند كه آنها را ساده كنیم در حالی كه فرم های آزاد قابل ساده كردن نیستند بلكه همان طور كه گفته شد محتاج تداعی اند. دارای اطلاعات معنایی بیشتری بوده و فرم های بی قاعده دارای اطلاعات زیباشناختی بیشتر.
عامل دیگری كه با بی قاعده بودن یا با قاعده بودن فرم در ارتباط بسیار نزدیك است (وزن) احساسی یك شیئ است. فرم های باقاعده و ساده سنگین تر از فرم های پیچیده به نظر می رسند. و فرم های عمودی سنگین تر از مایل. همچنین محل یك شكل در داخل یك تركیب نیز بر روی این (وزن) اثر دارد: وقتی كه این محل با ساختار مجموعه قابل تطبیق باشد و شكل به صورت منفرد و جداافتاده نباشد، بلكه به كلیت تركیب وابسته باشد، سنگین تر به نظر می رسد.
آرتور شوپنهاور – ماده اصلی زیباشناختی ساختمان را در بازی میان (وزن)های احساسی مختلف می بیند. به نظر او به معرض دید درآوردن صفات مختلف فنی و فیزیكی مواد وظیفه اصلی معماری است.
تعادل نیز می تواند وابسته به نوع شكل باشد: فرم های ساده بخصوص فرم های متقارن متعادل تر از دیگران هستند. بدون توجه به جنس، بعضی از فرم ها را كه مداوم و قوس دار باشند (نرم) و بقیه را كه گوشه دار و شكسته هستند (سخت) احساس می كنیم.فرم مفهومی است ذهنی و برای اینكه بتواند وجود داشته باشد احتیاج به چیزی هست كه بتواند آن فرم را نشان دهد. فضا چیزی است سه بعدی و طبیعتاً شكل آن نیز سه بعدی است. عناصر تعیین كننده آنها خطوط هستند. فرم با قاعده یا هندسی در دوره های مختلف گاه كمتر و گاه بیشتر نقش غالب را داشته است.در نتیجه لازم دیدیم نكاتی درباره انواع فرم های با قاعده را در این فصل بگنجانیم :

۵- تغییر شكل فرم
سایر فرم ها- غیر از فرم های اصلی – همگی می توانند تغییر شکل هایی از اجسام افلاطونی به حساب آیند تغییر شکل هایی که در اثر دخل و تصرف در ابعاد، با برش یا افزایش قسمت هایی به آنها ایجاد می شوند.
تغییرات ابعادی
یک فرم می تواند با تغییر یک یاچند تن از ابعادش تغییر پیدا کند ولی هنوز هم هویت خانوادگی خود را داشته باشد.
تغییرات برشی
با برش قسمتی از حجم یک فرم می توان آن را تغییر شکل داد. یک فرم بسته به درجه عمل برشش ، می تواند هویت اولیه خود را حفظ کند یا به فرمی متعلق به خانواده دیگری تبدیل شود.
تغییرات الحاقی
یک فرم با الحاق قسمت هایی به حجم می تواند تغییر شکل پیدا کند. چگونگی عمل الحاق معین خواهد کرد که هویت فرم اولیه حفظ می شود یا تغییر پیدا می کند.

قبل از خرید: توضیحات محصول را به خوبی بخوانید و در صورت نیاز به راهنمایی از بخش کاربری و سیستم تیکت استفاده نمایید .
بعد از خرید: تنها راه پشتیبانی محصولات سیستم تیکت می باشد .
بعد از خرید: از پنل کاربری محصول خود را دریافت نمایید . برای دریافت آخرین نسخه محصولات و دسترسی همیشگی به محصولات خریداری شده حتما در سایت عضو شوید .

افزودن به سبد خرید
0